فرانتس تشنر ، مقبول احمد ( مترجم : گنجى وآذرنگ )
26
دانش جغرافيايى مسلمانان ( فارسى )
را به بيست اقليم قسمت كرده بودند ، بپردازند ؛ جز اينكه سرزمينهاى غير اسلامى را به صورتى كلّى در مقدمهء آثار خود مورد بحث قرار مىدادند . مبناى تقسيمبندى اين نواحى نيز نه نظام ايرانى « كشور » بود و نه نظام يونانى « اقاليم » ، بلكه براساس سرزمينها بود و صرفا جنبهء طبيعى داشت . اين خود پيشرفت مثبتى نسبت به روشهاى گذشته بود و از لحاظى « جديد » به شمار مىرفت . همانگونه كه ابن حوقل اشاره مىكند « 1 » او از قاعدهء « هفت اقليم » ( در نقشهء قباديان ) « 2 » پيروى نكرده است ، زيرا اگر چه صحيح بوده ، اما ابهام بسيارى داشته است و سرحدات « ولايات » گاهى در آن تداخل داشتهاند . به همين سبب او براى هر ولايت نقشهء جداگانهاى رسم كرد كه موقعيت ، مرزها و ديگر اطلاعات جغرافيايى را نشان مىداد . سهم عمدهء اين جغرافيدانان آن بود كه جغرافيا را تحت نظم آوردند و با وارد ساختن مطالب تازه ، دامنهء آن را وسعت بخشيدند تا آن را مفيدتر و جالبتر سازند ؛ چون معتقد بودند كه گروههاى بيشترى از مردم ، مانند شاهان ، اهل مروت و زعماى اقشار مختلف مردم بدان علاقهمندند . « 3 » در نقشهكشى ، علاوه بر ترسيم نقشههاى ناحيهاى بر مبانى علميتر ، مىتوان گفت كه عنصر مناظر و مرايا را وارد نقشهكشى كردند . نقشهاى دايره شكل از جهان رسم كردند كه نواحى مختلف بلاد اسلام و سرزمينهاى غير اسلامى را نشان مىداد . هدف اين بود كه آنها را در چشمانداز صحيحى قرار داده و موقع و اندازهء نسبى هر يك را نشان دهند . ولى از آنجا كه اين نقشه اندازه و شكل واقعى ( گرد ، مربع يا مثلثى شكل ) اقاليم را نشان نمىداد ، هر يك را به صورت بزرگ شده در نقشه
--> ( 1 ) . ص 2 - 3 ( 2 ) . - صفحات پيشين ( 3 ) . ابن حوقل ، ص 3